<3>

بـــــه سمـتــــ خـ❤ــدا

 خدا : بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است .
 بنده : خدايا ! خسته ام ، نمي توانم .
 خدا : بنده ي من ، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان .
 بنده : خدايا ! خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم .
 خدا : بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان .
 بنده : خدايا ! سه رکعت زياد است .
 خدا : بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان .
 بنده : خدايا ! امروز خيلي خسته ام ! آيا راه ديگري ندارد ؟
 خدا : بنده من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله .
  بنده : خدايا ! در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد !
 خدا : بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله .
 بنده : خدايا ! هوا سرد است ! نميتوانم دستانم را از زير پتو در بياورم .
 خدا : بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب ميکنيم .
 بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد .
 خدا : ملائکه ي من ! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده ، او را بيدار کنيد   دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده .
 ملائکه : خداوندا ! دوباره او را بيدار کرديم ، اما باز خوابيد .
 خدا : ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست .
 ملائکه : پروردگارا ! باز هم بيدار نمي شود !
 خدا : اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر ميآورد .
 ملائکه : خداوندا ! نمي خواهي با او قهر کني ؟
 خدا : او جز من کسي را ندارد ... شايد توبه کرد ...
 بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو  چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری .